مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

113

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

كه تو به او گفته‌اى كه نامه عمر به ابوموسى اشعرى را كه همراه طنابى به طول پنج وجب برايش فرستاد ، خوانده‌اى كه گفته بود : « مردم بصره را كه نزد تواند بنگر و هر كس از موالى و عجم‌هاى مسلمان شده را ديدى كه به پنج وجب رسيده است ، نزد خود بخوان و گردنش را بزن . » آن‌گاه ابوموسى با تو در انجام اين امر مشورت كرد و تو او را از اين كار بازداشتى و دستور دادى كه دست از اين كار بدارد و او چنين كرد . تو با نامه نزد عمر رفتى و به خاطر تعصبى كه نسبت به موالى داشتى آنچه را كه خواستى كردى و تو در آن روز پيش خود فكر مىكردى كه غلام ثقيف هستى و پيوسته نزد عمر رفته با او گفت و گو كردى و از پراكنده شدن مردم بيم دادى تا از نظرش برگشت و به او گفتى : بيم آن مىرود كه اگر با اهل اين خانه دشمنى كنى ، به على روى آورند ؛ و او نيز با كمك آنان قيام كند و حكومت تو زوال پذيرد ؛ و او نيز از اين كار دست برداشت . اى برادر ، من نمىدانم آيا شوم‌تر از تو در ميان فرزندان ابوسفيان زاده شده است كه عمر را در قصدش به ترديد افكندى و باز داشتى . . . ؟ ! اى برادر ، اگر تو عمر را از اين كار پشيمان نمىكردى ، سنتى جارى مىشد و خداوند آنان را بيچاره مىكرد و ريشه شان را مىكند ؛ و خلفاى پس از او نيز همين سنّت را در پيش مىگرفتند . . . چه بسيار سنّت‌هايى كه عمر بر خلاف سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ميان اين امّت رواج داد و مردم از او پيروى كردند و آن‌ها را گرفتند ؛ و اين هم مانند يكى از آن سنّت‌ها مىبود . » « 1 » نتيجهء دامن زدن به منازعات قبيله‌اى اين بود كه سران قبايل براى بدگويى از رهبران قبايل دشمن خود سرگرم آمد و شد نزد واليان اموى شدند . با آنان رابطه دوستى برقرار كرده به چاپلوسىشان پرداختند . اين موضوع باعث يكپارچه شدن آنان در فرمانبردارى از حكومت معاويه يعنى همان كسى مىگشت كه آنان را به جان يكديگر انداخته بود و خودشان نمىدانستند ! همچنين اين وضعيت موجب شد كه سران قبايل براى حفظ امتيازها و عطاهايى كه به آنان بخشيده مىشد ، پيوسته در كنار حاكمان و عليه انقلابيون بايستند . اينان در برابر همه تلاش‌ها براى قيام مىايستادند و مردم را از آن باز مىداشتند ؛

--> ( 1 ) - سليم بن قيس ، ص 174 - 179 .